چشم هایت وقتی دروغ می گویی زیباتر می شوند اگر می خواهی زیباترین باشی همیشه به من بگو دوستت دارم![]()
هیج کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند![]()
نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام.عید شما مبارک![]()
عید جای همتون خیلی خالی بود با ارتا جووووووووونمممممممم خیلی خوش گذشت و اتفاقای خوب افتاد![]()
دلم واسه همتون یه ذره شده بود مخصوصا واسه اون پسر ایرونی
بی معرفت که باهاش قهرم![]()
نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 20:41 موضوع | لینک ثابت
سلام
چطوریین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم واستون خیلی تنگ شده بود![]()
امروزخیلی خوشحالمممممممممممممممم
چون فردا تولدمه![]()
دیروز یه چیزه خیلی خوب از یکی گرفتم یه چیزه خیلی قشنگ روش نوشته بود
نوشته بود:
میدونی رمز عاشق بودن هر کس چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ساده بودن...
ساده دیدن...و ساده پذیرفتن...
پس ساده میگم..ساده باور کن
خوشبختی تو ارزمی منه
![]()
نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت
یک ادم خرافاتی
وقتی یه نردبون می بینه به هیچ وجه از زیرش رد نمیشه.
وقتی اتفاقا کمی نمک روی زمین روی زمین می ریزه
برای رفع بلا قدری هم به پشتش میریزد![]()
و همیشه کمی غذای خرگوش همراهش دارد .
چراااااا؟؟؟؟؟برای اینکه ممکنه لازم بشه.
هر سوزنی که روی زمین ببینه برمیداره
و هیچ وقت کلاهشو روی تخت نمیذاره.
توی خونه چترشو باز نمیکنه.
و هر وقت چیزی میگه که نباید می گفت
زبونشو گاز می گیره.
وقتی از گورستان رد میشه نفسشو حبس میکنه
و به نظرش عدد ۱۳ نحسه.
خلاصه ادم خرافاتی کارهای بیخودی زیاد میکنه
اما (بزنم به تخته من اصلا) خرافاتی نستم
نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت
تو به من خندیدی و ندانستی من با چه دلهره ای سیب را از باغچه همسایه دزدیدم.
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید. سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک.
باغبان غضب آلود به من کرد نگاه.تو رفتی و خش خش گام تو تکرار کنان می دهد
آزارم و من اندیشه کنان فکر این پندارم:
(( که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ))
نوشته شده توسط مهسا در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 13:20 موضوع | لینک ثابت
اگر کسی رو دوست داری ساده ازش دست نکش
شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی
و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن شاید هیچ وقت
هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه![]()
![]()
نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 1:15 موضوع | لینک ثابت
زندگی قصه ی مرد یخ فروشی ست
گفت فروختی؟؟؟
گفت نفروختم ولی تمام شد![]()
نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 11:59 موضوع | لینک ثابت
بیست و پنج دقیقه مهلت
برای اینکه دوستت بدارم
بیست و پنج دقیقه مهلت
برای اینکه دوستم بداری
بیست وپنج دقیقه مهلت برای عشق
زمان کوتاهی است....
با این همه
من بیست و پنج دقیقه از عمرم را کنار می گذارم
تا به تو فکر کنم
تو هم فرصت داری
بیست و پنج دقیقه
فقط بیست وپنج دقیقه به من فکر کن!....
بیا بیست و پنج دقیقه از عمرمان را برای همدیگر پس انداز کنیم...
فقط بیست وپنج دقیقه....
نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
درخت محبوب من
تو هم مثل منی
مثل من خودت را به زور سرپا نگه داشتی ای
مثل من هوا را چنگ زده ای تا نیفتی......
مثل من خودت را به دیوار همسایه تکیه داده ای
تا باد تو را نبرد......
درخت محبوب من
توهم مثل منی
تو هم شب که می شود
روی شانه هایت قوز می کنی
و تا صبح
در شاخه هایت گریه می کنی.........
ارام ارام.........
درخت محبوب من
مردم به چه چیز من و تو حسرت می خوردند؟؟؟؟؟
مردم که نمی دانند
یک درخت
و یک مرد
چقدر میتوانند
بزرگ باشند
وچقدر تنها......
و
چقدر
تنها...........
نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY